عشق نقطه آغازی دارد اما هیچوقت نقطه پایانی ندارد








عزیزم...
بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من
که عطر یاد تو پر کرده اشیانه ی من
تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی
به جای ماه تو پرتوفشان به خانهء من
عزیزم...


میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش.
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
می خوام فراموشت کنم
قـاصـــــدک ! 
گفته بودم که دگر نيست مرا،
انتظار خبری،
باز اما تو چنين
پر شتاب ؛ پر غرور ،
ز چه روی ،
از برم می گذری؟
قـاصـــــدک !
گفته بودم که مرا نيست تمنای کسی
.
در دلم نيست به جز ــ مهر ــ نياز و هوسی.
گفته بودم که دگر من نروم سوی کسی .
گفته بودم که به ماتمکده ام ،
نيست حتی اميدی به حضور مگسی .
باز اما تو چرا ،
بر سر راه منم در گذری؟
قـاصـــــدک ! 
خسته ؛ پريشان و دلم غمگين است .
رو به هر سوی نمودم؛ امّا،
هـــيــــچ جا نيست مرا همنفسی،
نيست فرياد رسی.
قـاصـــــدک !
پرتو مرگ، به روی دل من سنگين است .
سايه، جانم بربود .
دل تنهای من اما ،
از آن چه کسی خواهد بود؟
قـاصـــــدک !
حسّ تنهايی و بی ياوريَم بيش نمودی ، رفتی .
گفته بودم که : نـيـا ،
گفته بودم :« برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،
برو آنجا که تورا منتظرند»
تو که خود فهميدی،
«در دل من همه کورند و کرند»
باز اما ز چه روی آمده ای؟
قـاصـــــدک
آمدی و گفتی هـیچ ؛ خبری نيست ز کس،
گفتی اما چه کنم ،
باورم نيست ؛ که نيست،
هـــــيــــــچ کس را خـــبـــرم .
هـــيـــــچ کس از دلم آگاه نشد
هـــيــــچ با درد من همراه نشد .
هـــيــــچ کس همدم و هم يار نشد .
قـاصـــــدک !
نـور مهــتـــاب حــرامـت نــشــود .
خـــيـز تا صبح دگر باز رسد .
خـــيـز بــال و پر خود را بگــشــا،
دل و جانم بستان ،
پر کش و با خود بر .
قـاصـــــدک !
دل من سـخـت اسـيـر است.
دل من سـخـت گرفـتـه است .
نـيـسـت تــابم که بـبـيـنـم ،
تو چنين خسته و رنجور شوی ،
بـال پـر کـش بـه ديــاری ديـگـر،
سوی يــاری ديــگـر ،
نيست اميّد مرا روز وصــالــی ديــگـر .
قـاصـــــدک !
در بـه در کــوچـه ی غـــم !
قـاصـــــدک !
بـی خـــبـــر از رنـــج دلـــم !
قـاصـــــدک!
قـاصـــــدک بـی خـــبــــرم !
زود رد شـــو ز بــَــــرم ...
زود رد شـــو ز بـَـــــرم...
اگه یه روز قلب کسی رو شکستی یه میخ بکوب به دیوار
وقتی دلش رو به دست اوردی اون میخ رو از دیوار بکش بیرون
ولی همیشه یادت باشه...
جای اون میخ همیشه روی دیوار هست
مگه اینکه دیوار خراب بش
آرزو

امروز نيز گذشت هنوز مانده ام در
حيراني اين تن عريان و کاش هايي محال که نگويم برتر از گفتن است
باز هم غم تو بد جوري به اندک جاني که دارم افتاده .................... مثل خوره پوست
و گوشتم را قطعه قطعه مي کند و مي خورد .. به ياد مي آورم لحظه ي آخر را .... زماني که
نامردانه و ظالمانه مرا از پيش خود راندي و هيچ نگفتم ... خوره اي در جانم افتاده ....... دست
نمي کند از اين زباله داني سياه تنم .. و تنها دردي که وقتي به سراغم مي آيد حتي نمي
شود کمک خواست.. نمي شود فرياد زد .. نمي شود گفت ... و نمي شود شنيد .. بي
سرانجام به سراغ سيگارم مي روم ....ناراحتم و به اميد سکوت دود سيگار که
مرا به ياد خودم مي اندازد لحظه اي را با او سر مي کنم.... ناگهان
سيگارم عکست را برايم تداعي ميکند آري او نيز انگار
قاصدک تنهايي من شده و حتي اين
جمله ها به شکل قلب
در آمده اند
کمک

حرف عاشقانه![]()
زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم ام گریه به من نیاموخت كه
چگونه زندگی کنم تو نیز به آموختی چگونه دوست بدارم اما به من
نیا موخت كه چگونه تو رو فراموش كنم
به آسمون نگاه ميکنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی
که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه
ميکنن!!
چيزهايي كه در اين دنيا بيش از همه اهميت دارند ، آن هايي هستند
كه برچسب قيمت ندارند ، زيرا آن ها با هيچ قيمتي نه قابل خريداري
هستند و نه قابل فروش
تخته سياهي بر ديوار کلاس
همگي به صف ايستاده بودند. تا از آنها پرسيده شود . نوبت به او رسيد.
از او پرسيدند : دوست داري روي زمين چه کاره باشي؟ گفت : ميخواهم
به ديگران ياد بدهم. پذيرفته شد. چشمانش را بست. باز کرد. ديد به شکل
درختي در يک جنگل بزرگ در آمده است. با خود گفت : حتما اشتباهي رخ
داده . من که اين را نخواسته بودم. سالها گذشت. روزي داغي اره را روي
کمر خود حس کرد. با خود گفت : و اين چنين عمر به پايان رسيد و من بهره
خود را از زندگي نگرفتم. با فريادي غمبار سقوط کرد. با صدايي غريب که
از روي تنش بلند مي شد ، به هوش آمد. حالا تخته سياهي بر ديوار کلاسي
شده بود
اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشکنم
زماني که ميافتي در آغوشم بگيرمت ولی تو زودتر آز من رفتی
از خدا خواستمت..نه از خودت.. اگه يه روزي ترو ازم بگيره هيچي
نميتونم بگم چون خودش ترو داد و خودشم گرفته.. اگه يه روزي نشه
که دیگه باتو باشم ..ميام اينجا فقط مينويسم: خدا نخواست ما باهم باشيم...
ولي بدون اون روز روز مرگ عشق منه
فرق آدما با سگا اينه که آدما اين قابليت را دارن که مثل سگ دروغ
بگن ولي سگا از اين کارا بلد نيستن
دختر پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني؟ پسرگفت :نه ! سپس
پرسيد :اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد : نه ! دختر
خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک
بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت : تو قشنگ
نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم
که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم ..
مي ميرم ...مي ميرم ... مي ميرم
اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن/
تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..پر ميشه از (( از اينكه
رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش))! يا (( تو را عاشقانه مي پرستم ))
((مراقب خودت باش)) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره
(( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم))پس عشق و محبت
را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد
کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم .....کفشاي پاره ميخريم
.... اسباب کهنه ميخريم ..... بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش
قلب شکسته ميخري ؟؟؟
هر گاه خواستي از جاده شب بگذري در اين انديشه مباش که خورشيد
بر تو بيگاه طلوع کند!
به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق
کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به
سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از
زيبايي باز کرد...
تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيد
....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه
....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت.
اگه ديدي که يه روزي يه پرنده سر راهت زخمي وغرق به خونه داره
ميکنه نگاهت يادي از نياز من کن ياد اون لمس و نوازش يادي از نياز
من کن

دل نوشته های من
اگه احساس داری اینو بخون











چه سخته تو چشای کسی که تمام عشقت تو دوزدیده وبه جاش تنهایی رو واست هدیه داد دیگه نتونی زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه ونفرت باشی حس کنی هنوز هم دوسش داری ومی خوای پیشش باشی
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که دیگه اون دیوار وجود ندارد
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اماوقتی به خودت بیای بفهمی دیگه نمی تونی اونو ببینی و باهاش حرف بزنی
چقدر سخته وقتی دونه های اشک خیست می کنه اما بازمجبور باشی بخندی تا نفهمن که هنوز هم دوسش داری وبه فکرشی
چقدر سخته که ببینی گل آرزو هات خشک شده وهزار بار تو خودت بشکنی و زیر لب آروم بگویی گل من هنوزم عاشقتم منتظرم باش

خدا جونم بازم سلام
ممنون که به حرفام گوش نمی کنی خدا جونم دیگه نمی تونم
ازت خواستم که منو به اون دنیا ببری تا بازم بتونم پیش عشقم با شم
به شونه هاش تکیه کنم به چشاش زل بزنم وبگم هنوزم دوست دارم
ولی تو ببخشید شما به حرفام اهمیت ندادی خواستم خودم کاری کنم
تا یه قدمیش رفتم ولی این جون رو بازم بهم دادی با با نمی خوام
این دنیا رو بدون تو نمی خوام دلم می خواد باهات حرف بزنم ولی
ولی نمی تونم پس اونا رو اینجا می نویسم ...
گلم سلام ...
اینه رسم مردونگی دلم رو تنها میزاری ومیری
وقتی که بهم گفتن دگه نمی تونم تو رو ببینم داشتم دیونه می شدم
اصلا فکرش رو نمی کردم این آخرین باری با شه که چشای نازت رو
می بینم
می دونی چند وقته ندیدمت ؟
بی انساف آخه مام دل داریم
یادته وقتی اون دختری رو که داشتن دفنش میکردن گفتی خدا کمک
دوستش باشه ؟
ولی حالا منم به همون روز افتادم
وقتی که تورو تو آغوش خاک میزاشتن من گفتم منوهم بزارین ولی نزاشتن
ببین گلم یادته بهم می گفتی هیچ کس نمی تونه منو تو رو از هم جدا کنه؟
ولی چی شد ؟
هزار تا حرف دارم گلم ولی نمی تونم همشو بگم ...
یه چیزی بگم ؟
من از خدا خواستم که منو پیش تو ببره ولی نبرد ...
من خودم کاری کردم بیام پیش تو ولی تا یه قدمیت اومدم ولی خدا نزاشت
کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید ؟؟
میدونم که اشکام رو حس می کنی ؟
وقتی تو رو تو خاک می زاشتن مادرت تازه فهمیده بود که من دوست دارم
منو بغل کرد وگفت پسرم من نمی خواستم اینجوری با این عشقت اشنا بشم
درست 11ماه و 21 روزه که ندیدمت ولی هنوزم دوست دارم
ترو خدا منو پیش خودت ببر دارم میمیرم
راستی اونجا چه طوره ؟
راحتی ؟
دارم میمیرم گلم
منم با خودت ببر ؟
تورو خدا ؟؟؟
عزیزم راستی یه پسریه که اسمش میلاده تازه باهاش اشنا شدم
احساس می کنم مثل برادرمه
بهم گفته بود دیگه از مرگ حرف نزن
ولی من به حرفش گوش نکردم چون دوری تو منو دیوونه کرده
میدونی چند بار خواستم بیام پیشت ؟
تا چند قدمیت اومدم ولی خدا بازم منو بر گردوند ...
منو ببخش گلم عشقم دیگه برو بخواب منتظرم باش خیلی زود مییام پیشت
خیلی زود...... خیلی زود...... خیلی زود...... خیلی زود...... خیلی زود......

امروز تولدمه ۱۰ خرداد

تقدیم به داداشم
لطفا کلیک کنید